چرا جنگ منطقه‌ای شد؟

در روزهای اخیر یکی از پرسش‌های پرتکرار در تحلیل‌های رسانه‌ای این بوده است که چرا ایران گزینه «گسترش جنگ در سطح منطقه» را روی میز قرار داده است. برخی تلاش می‌کنند چنین القا کنند که جمهوری اسلامی ایران در حال منطقه‌ای کردن جنگ است؛ اما واقعیت میدان و منطق راهبردی این نبرد نشان می‌دهد که چنین تحلیلی نه دقیق است و نه منطبق با واقعیت‌های ژئوپلیتیک منطقه.واقعیت این است که ایران آغازگر منطقه‌ای شدن جنگ نبوده است. این جنگ زمانی ماهیت منطقه‌ای پیدا کرد که طی دهه‌های گذشته بخش قابل توجهی از کشورهای منطقه اجازه دادند خاک، آسمان و زیرساخت‌های خود به محل استقرار نیروها و پایگاه‌های نظامی ایالات متحده تبدیل شود. پایگاه‌های نظامی آمریکا در خلیج فارس، عراق، سوریه و دیگر نقاط منطقه سال‌هاست بخشی از آرایش نظامی واشنگتن علیه جمهوری اسلامی ایران بوده‌اند.در چنین شرایطی انتظار اینکه ایران در زمان جنگ، تنها به دلیل رعایت حسن همجواری اجازه دهد آمریکا از پایگاه‌ها، آسمان و زیرساخت‌های کشورهای منطقه برای حمله به ایران استفاده کند و در مقابل هیچ پاسخی دریافت نشود، انتظاری غیرواقعی و اساساً غیرمنطقی است. در منطق جنگ، هر نقطه‌ای که به سکوی عملیات دشمن تبدیل شود، بخشی از میدان نبرد محسوب می‌شود و جزو اهداف مشروع تلقی می‌شود.

نکته مهم دیگر اینکه این وضعیت برای کشورهای منطقه موضوعی کاملاً قابل پیش‌بینی بود. جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته بارها و به‌صورت رسمی اعلام کرده بود که اگر آمریکا از پایگاه‌های منطقه برای حمله به ایران استفاده کند، تمام منافع و پایگاه‌های آمریکایی در منطقه به‌عنوان اهداف مشروع پاسخ ایران تلقی خواهند شد. بنابراین آنچه امروز در میدان در حال رخ دادن است کاملاً قابل پیش بینی بود و حتی امام شهید انقلاب هم در آخرین سخنرانی خود به صراحت نسبت به این موضوع به همه کشورها و طرف مقابل هشدار لازم را داده بودند.از سوی دیگر باید به یک واقعیت مهم در معادلات امنیتی غرب آسیا توجه کرد: امنیت منطقه به‌شدت به امنیت ایران گره خورده است. ایران یکی از بزرگ‌ترین و باثبات‌ترین بازیگران منطقه است و هرگونه ناامنی در ایران به‌طور طبیعی اثر دومینویی بر محیط پیرامونی خواهد داشت. به بیان دیگر، اگر ایران ناامن شود، هیچ نقطه‌ای از منطقه نمی‌تواند خود را در حاشیه این ناامنی تصور کند. همین واقعیت نشان می‌دهد که امنیت پایدار در غرب آسیا بدون در نظر گرفتن امنیت ایران اساساً امکان‌پذیر نیست و این توهمات برخی سردمداران و حکام منطقه مبنی بر ناامنی در ایران و امنیت در کشورهای آن‌ها اساساً غلط است و نیاز است تا با محاسبه مجدد بر اساس عقلانیت به دنبال ثبات در کل منطقه و به ویژه در ایران توسط همگان باشند.

در عین حال نباید فراموش کرد که جمهوری اسلامی ایران پیش از آغاز این جنگ تلاش‌های گسترده‌ای برای جلوگیری از وقوع آن انجام داده بود. صبر استراتژیک، خویشتن‌داری در برابر اقدامات تحریک‌آمیز و تلاش‌های دیپلماتیک گسترده و انجام مذاکرات غیر مستقیم با آمریکا بخشی از راهبردهای تهران در مدت اخیر بود. مذاکرات، ابتکارهای منطقه‌ای و پیام‌های بازدارنده همگی در راستای جلوگیری از درگیری مستقیم طراحی شده بودند.اما با این حال، ترکیب خطای محاسباتی در واشنگتن و رفتارهای ماجراجویانه دولت آمریکا در نهایت به شکل‌گیری این درگیری منجر شد. به نظر می‌رسد تصمیم‌گیران آمریکایی تصور می‌کردند که با فشار نظامی و حملات محدود و برق آسا می‌توانند ایران را وادار به عقب‌نشینی کنند. اما مقاومت ایران و پاسخ‌های قاطع نظامی، این محاسبات را به‌سرعت تغییر داه است و اساساً درسی فراموش نشدنی به ایالات متحده و اسرائیل می‌دهد، اینکه هیچ وقت ایران را نباید دست کم بگیرند چرا که باعث می‌شود تا ضربات سخت و کوبنده‌ای را دریافت کنند.شواهد میدانی نیز نشان می‌دهد که این جنگ در عمل محدود به ایران نبوده است. عملیات‌های نظامی اخیر، از موج‌های مختلف حملات موشکی و پهپادی ایران در قالب عملیات «وعده صادق ۴» تا حملات نیروهای مقاومت در جبهه‌های مختلف، نشان داده که میدان نبرد فراتر از یک درگیری دوجانبه تعریف شده است. هدف قرار گرفتن پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، فشار حزب‌الله بر مواضع رژیم صهیونیستی در شمال فلسطین اشغالی و حملات به زیرساخت‌های نظامی دشمن، بخشی از این واقعیت میدانی است.

در چنین شرایطی حتی برخی تحلیلگران غربی نیز اذعان کرده‌اند که ایالات متحده برای جلوگیری از شکست راهبردی خود، تلاش دارد دامنه جنگ را گسترش دهد و بازیگران بیشتری را وارد میدان کند. بین‌المللی کردن جنگ می‌تواند برای واشنگتن و تل‌آویو به معنای تقسیم هزینه‌های شکست باشد. به همین دلیل در برخی سناریوها حتی از عملیات‌های «پرچم دروغین» یا اقدامات خرابکارانه برای کشاندن دیگر بازیگران به میدان سخن گفته می‌شود و برخی اخبار هم موید این موضوع هستند.واقعیت دیگر این است که رژیم صهیونیستی نیز به‌خوبی از پیامدهای ادامه این جنگ آگاه است. اگر آمریکا در این میدان عقب‌نشینی کند، رژیم صهیونیستی عملاً در برابر قدرت منطقه‌ای ایران تنها خواهد ماند؛ وضعیتی که می‌تواند هزینه‌های بسیار سنگینی برای تل‌آویو به همراه داشته باشد. همین نگرانی یکی از دلایل تلاش آمریکا و اسرائیل برای گسترش دامنه جنگ است. در همین راستا جبهه عبری غربی سعی دارد تا پشت سر کشورهای منطقه و اروپایی قرار بگیرد تا ضربات ایران ناگزیر این کشورها را همراه محور عبری غربی کنند. فلذا در این زمینه باید دقت گردد که در این بازی دشمنان نباید بیوفتیم.در نهایت باید گفت این نبرد در ماهیت خود جنگی میان ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی است؛ جنگی که با یک تجاوز نظامی آغاز شد و بدون هیچ مشروعیت حقوقی یا بین‌المللی شکل گرفت. تصور اولیه مهاجمان این بود که ایران قادر به مقاومت نخواهد بود، اما تحولات میدان نشان داده که این تصور با واقعیت فاصله زیادی داشته است و شگفتانه های جمهوری اسلامی هر روز بیشنر از دیروز نمایان می‌شود.

در چنین شرایطی کشورهای منطقه نیز ناگزیرند یک انتخاب راهبردی انجام دهند. تجربه سال‌های اخیر نشان داده که امنیت واقعی منطقه نه در سایه حضور نظامی آمریکا بلکه در همکاری میان کشورهای منطقه شکل می‌گیرد. از همین رو، آینده منطقه بیش از هر چیز به این بستگی دارد که بازیگران منطقه‌ای در کنار استقلال خود بایستند یا همچنان در چارچوب نظم تحمیلی واشنگتن حرکت کنند. نظم جدید منطقه‌ای که در غرب آسیا شکل می‌گیرد قطعاً نظم ایرانی اسلامی است و بهتر است تا کشورهای منطقه هم با یک انتخاب درست در کنار ایران قرار بگیرند و شریک پیروزی و فتح بزرگ در نظام بین الملل باشند و همچنین یکبار برای همیشه از زیر یوغ استعمار محور عبری غربی نجات پیدا کنند. به ویژه اینکه در این برهه حساس و در مواقع دیگر بار ها دیده‌اند که چگونه محور عبری غربی غیر قابل اعتماد است و آن‌ها را تنها و بی دفاع رها می‌کند.

منبع

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *