غصب خلافت از منظر امام خمینی قدس سره غصب مقام خلافت پیامبر، یکی از انحراف هایی بود که از سوی حزب اموی بر جامعه اسلامی «یزید، که خوب، یک حکومت قلدری بود، یک حکومت مقتدری بود و اظهار اسلام هم می کرد واز قوم و خویش های خود این ها ایجاد تغییر در چگونگی دستیابی به حکومتحکومت و خلافتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برای جامعه پس از خود پیش بینی کرده بود، برپایه شاخص های ارزشی آلوده کردن سیمای مکتب امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید: «آن روزی که وجهه اسلام بخواهد درش خدشه وارد بشود، آن روز است که بزرگان اسلام جانشان را دادند برای او . وارونه کردن دین و متروک سازی ارزش ها امام خمینی قدس سره در مورد وارونه سازی دین توسط اموی ها می فرماید: «این ها اصل اساس اسلام را وارونه می خواستند بکنند . امام خمینی قدس سره می فرمود: «آن ها (بنی امیه) می خواستند اصل اسلام را بیرند و یک مملکت عربی درست کنند . امام خمینی قدس سره از این هدف نهایی چنین یاد می کند: «آن ها می خواستند اصل اسلام را ببرند . امام خمینی قدس سره در باره این مخالفت می فرماید: «سلطنت و ولایتعهدی، همان طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداء – علیه السلام – برای جلوگیری از » (۴۴) «سیدالشهداء – سلام الله علیه – از همان روز اول که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود .

نهضت حسینی، پیام آور اصلاحات حقیقی در دین محمدی است، از این روی مسلمانان اصلاح طلب در هر عصر و دوره ای، برای اصلاح دین خود، جوهره اصلاح خواهی را از نهضت حسینی انتخاب و به عنوان دستور عمل خویش در حرکت های اصلاح گری برگزیده اند . امام خمینی قدس سره نیز برای برپایی نهضت احیاگری و اصلاحی خود و نیز برقراری حکومت صالحان، از همین الگو استفاده کرد و در سرتاسر دوران نهضت، شعارها، برنامه ها، اموراجرایی و . . . را بر پایه آن طراحی و اجرا کرد . وی برای بهره گیری بیش تر از این الگو، در دوبخش یعنی «افسادهایی که وجود داشت » و «اصلاح هایی که ایجاد شد تا بار دیگر دین به عرصه اجتماع برگردد» ، سخن گفته است . در این مقاله می خواهیم با عنایت به سخنان رهبر فقید انقلاب در این دو بخش، الگویی برای اصلاحات در دوران معاصر بیابیم .

افسادهای امویان
این افسادها را در چند محور می توان بررسی کرد:

الف) افساد در حکومت
۱ . غصب خلافت
از منظر امام خمینی قدس سره غصب مقام خلافت پیامبر، یکی از انحراف هایی بود که از سوی حزب اموی بر جامعه اسلامی تحمیل شد (۱) ، به گونه ای که منشا بسیاری از کج روی ها و بروز ضد ارزش ها شد . از این منظر، حکومت و قدرت، به عنوان مؤثرترین ابزار، توانست ارزش های دینی در تمام بخش های دیگر را نیز متاثر سازد .

این غصب، به واقع از این حیث بود که مرتجعان اموی، صلاحیت لازم برای خلیفه رسول بودن را نداشتند . امام خمینی قدس سره این حقیقت را چنین به تصویر کشیده است .

«یزید، که خوب، یک حکومت قلدری بود، یک حکومت مقتدری بود و اظهار اسلام هم می کرد واز قوم و خویش های خود این ها هم بود، در عین حالی که اظهار اسلام می کرد حکومتش به خیال خودش حکومت اسلامی بود، خلیفه رسول الله به خیال خودش بود، لکن اشکال این بود که یک آدم ظالمی است که بر مقدرات یک مملکت بدون حق تسلط پیدا کرده است » . (۲)

۲ . ایجاد تغییر در چگونگی دستیابی به حکومت
حکومت و خلافتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم برای جامعه پس از خود پیش بینی کرده بود، برپایه شاخص های ارزشی بود . براین اساس برای دستیابی به حاکمیت بردین داران جایی برای ملاک هایی دیگر وجود نداشت . اما بعد از وفات پیامبر این شاخص نیز به شکل های مختلف مورد تعرض قرار گرفت تا این که خطرناک ترین نمونه آن توسط معاویه اتخاذ شد و آن، موروثی کردن حکومت، یعنی «فدا کردن تمام ملاک ها و معیارهای لازم جهت جاودان سازی جامعه دینی » بود . امام خمینی قدس سره خطر این رویکرد به قدرت را بیش از خطر غصب خلافت می داند و معتقد است:

«خطری که معاویه و یزید بر اسلام داشتند، این نبود که غصب خلافت کردند; این یک خطر کمتر از آن بود . خطری که این ها داشتند، این بود که اسلام را به صورت سلطنت درمی خواستند بیاورند . . . این مهم بود .» (۳)

«سلطنت و ولایتعهدی همان طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداءعلیه السلام برای جلوگیری از آن قیام فرمود . . . اسلام سلطنت ولایتعهدی ندارد .» (۴)

۳ . هماهنگ سازی اسلام با سلطنت و معرفی اسلام به عنوان رژیم طاغوتی
بعد از دست یابی اموی ها به حکومت، ضروری ترین اقدام در جامعه اسلامی، همرنگ سازی حاکمیت جدید با باورها و دین مردم بود; چه در غیر این صورت، توان دینی مردم اجازه تثبیت نظام منافق پیشه را نمی داد . از این روی اموی ها که هیچ اعتقادی به دین نداشتند، کوشیدند تا درگام بعدی، اسلام را با سلطنت هماهنگ جلوه داده و هرگونه تضاد و فاصله بین آن دو را کم رنگ و یا بی معنا نشان دهند . این التقاط می توانست از هجوم اعتراض آمیز و بنیان برانداز دین داران به سوی حکومت جدید، جلوگیری و بهانه تمام مخالفان را نیز سلب کند .

پی آمد این سیاست، معرفی اسلام به عنوان رژیم طاغوتی بود که بعد از سیاست مذکور رخ می داد .

«رژیم منحط بنی امیه می رفت تا اسلام را رژیم طاغوتی، و بنیانگذار اسلام را بر خلاف آنچه بوده معرفی کند . معاویه و فرزند ستمکارش به اسم خلیفه رسول الله با اسلام آن کرد که چنگیز با ایران و اساس مکتب وحی را تبدیل به رژیم شیطانی نمود .» (۵)

«حضرت سیدالشهداءعلیه السلام دیدند که معاویه و پسرش – خداوند لعنتشان کند این ها دارند مکتب را از بین می برند، دارند وارونه اسلام را جلوه می دهند . . .» (۶)

«. . . قیام بر ضد سلطنت طاغوتی بود، آن سلطنت طاغوتی که اسلام را می خواست به آن رنگ درآورد که اگر توفیق پیدا می کردند، اسلام یک چیز دیگر می شد، اسلام می شد مثل رژیم دوهزار و پانصد ساله سلطنت . . .» (۷)

ب) افساد در دین
تسلط اموی ها بر حکومت در جامعه مسلمانان، علاوه بر آن که انحراف در مسیر زمامداری را در پی داشت، آسیب های جدی به دین و اسلام وارد کرد; آسیب هایی که گاه تا حد نابودی اسلام پیش می رفت . افسادهای امویان در دین را با توجه به سخنان امام خمینی قدس سره می توان در ضمن چند فصل مرور کرد:

۱ . آلوده کردن سیمای مکتب
امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:

«آن روزی که وجهه اسلام بخواهد درش خدشه وارد بشود، آن روز است که بزرگان اسلام جانشان را دادند برای او . در زمان معاویه و در زمان پسر خلف معاویه، مسلم این طور بود که چهره اسلام را این ها داشتند قبیح می کردند . به عنوان خلیفه المسلمین، به عنوان خلیفه رسول الله آن جنایات را می کردند . . . این است که خطر می اندازد اسلام را . . .» (۸)

همچنین بخوانید:  هشدار آقامجتبی تهرانی در خصوص تخریب شخصیت امام (ره)

۲ . وارونه کردن دین و متروک سازی ارزش ها
امام خمینی قدس سره در مورد وارونه سازی دین توسط اموی ها می فرماید:

«این ها اصل اساس اسلام را وارونه می خواستند بکنند . سلطنت بود، شرب خمر بود، قمار بود در مجالسشان . خلیفه رسول الله در مجلس شرب خمر و در مجلس قمار و باز خلیفه رسول الله نماز هم می رود در جماعت می خواند .» (۹)

نتیجه حاکمیت ناصالحان، چیزی جز بی توجهی به ارزش های الهی نیست . زیرا ارزش های الهی با اساس حکومت باطل و ناشایست ها، تعارض دارد و حکومت ارزش ها به معنای محکومیت حاکمان فاسق می باشد . امام حسین علیه السلام در یکی از منازل، در مسیر خود به سوی کربلا فرمود:

انه قد نزل من الامر ما قد ترون و ان الدنیا قد تغیرت و تنکرت و ادبر معروفها واستمرت حذاء فلم یبق منها الا صبابه کصابه الاناء و خسیس عیش کالمرعی الویل . الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن من لقاء الله محقا . (۱۰)

«چیزی پیش آمد که می بینید و به درستی که دنیا دگرگون شده و به بدی روی آورده است و نیکی های آن پشت کرده اند و با شتاب در حال گذرند . پس از آن جز اندکی چون ته مانده آب در ظرفی، و زندگی پستی چون چراگاهی بسیار بد، به جای نمانده است . آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل بازداری نمی شود . حقا که مؤمن باید ملاقات با خدا را بخواهد . . .»

امام خمینی قدس سره با اشاره به همین حقیقت، تاکید می کرد:

«می بینید که معروف عمل بهش نمی شود و منکر بهش عمل می شود . انگیزه این است که معروف را اقامه [نکند] و منکر را از بین ببرد .» (۱۱)

علاوه بر این، خود حاکمان جور، به منکرات دامن می زدند و محرمات الهی را هتک می کردند و این، گامی دیگر در مسیر محوی عملی ارزش های نبوی بود . برخی از کلمات امام خمینی قدس سره درباره این موضوع چنین است .

«چرا من در مقابل این آدم قیام کردم، برای این که این، عهد خدا را شکسته است و سنت پیغمبر را مخالفت کرده است و حرمات الله تعالی را نکث کرده است و نقض کرده است .» (۱۲)

«شرب خمر می کردند، امام جماعت هم بودند . مجالسشان مجالس لهو و لعب بود، همه چیز در آن ها بود، دنبالش هم جماعت بود . امام جماعت هم می شدند، امام جماعت قمارباز، امام جمعه هم بودند و منبر هم می رفتند و اهل منبر هم بودند . . . به اسم خلافت رسول الله بر ضد رسول الله قیام کرده بودند . فریادشان، لااله الا الله بود و بر ضد الوهیت قیام کرده بودند . اعمالشان، رفتارشان، رفتار شیطانی بود لکن فریادشان، فریاد خلیفه رسول الله .» (۱۳)

۳ . جایگزین سازی ارزش های جاهلی
گام بعدی در افسادهایی که بنی امیه برای بازگشت به دوران قبل از پیامبر پیش گرفتند و کوشیدند جامعه دینی را به آن نزدیک کنند، سیاست جایگزین سازی ارزش های جاهلی به جای ارزش های الهی بود . به این طریق، آنان ابزار لازم برای تثبیت حکومت بر پایه ارزش های مورد نیاز را می یافتند و قدم مهمی در انهدام اسلام برمی داشتند . امام خمینی قدس سره می فرمود:

«آن ها (بنی امیه) می خواستند اصل اسلام را بیرند و یک مملکت عربی درست کنند .» (۱۴)

«این ها می خواستند که الله را بردارند، طاغوت را جایش بنشانند . همان مسائل جاهلیت . . . .» (۱۵)

۴ . حاکمیت بخشیدن به منطق جاهلی
تمام تلاش های حزب نفاق و ارتجاع بنی امیه برای به حاکمیت رساندن منطق جاهلی و باورهای غیر دینی خود بود . امری که کوشیدند به ترتیب با «آلوده کردن سیمای مکتب » ، «وارونه سازی دین و ارزش ها» ، «متروک کردن ارزش ها» و «جایگزین سازی ارزش های جاهلی » به آن دست یابند . این حقیقتی است که در طول تاریخ بارها از زبان سران بنی امیه گفته شد . امام خمینی قدس سره با اشاره به این سخنان، فرمود:

«منطق جاهلیت ابوسفیانیان که می خواستند قلم سرخ بر وحی و کتاب بکشند، و یزید یادگار عصر تاریک بت پرستی که به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحی امید داشت اساس اسلام را برچیند و با صراحت و اعلام «لاخبر جاء و لا وحی نزل » بنیاد حکومت الهی را برکند . . .» (۱۶)

۵ . نابودسازی اسلام اصیل
آن گاه که تعارض حاکمیت منطق جاهلی در عرصه اجتماعی، با منطق الهی پیش آمد، حاکمان مرتجع حزب نفاق، تلاش مضاعفی را برای نابودی اسلام آغاز کردند، تا منطق ابوسفیان یگانه سخن روز باشد و ارزش های عصر قبل از اسلام، بار دیگر بقای آنان را تضمین کند . امام خمینی قدس سره از این هدف نهایی چنین یاد می کند:

«آن ها می خواستند اصل اسلام را ببرند .» (۱۷)

ج) افساد در جامعه دینی
بخش سوم از افسادهایی که رجعت طلبان بنی امیه به وجود آوردند، به حوزه ارتباط حاکمان با مردم مربوط می شود . پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم با انقلاب بزرگی که ایجاد کرده بود، این ارتباط را بر مبنای خدمت به خلق و حفظ عزت و کرامت آنان بنا نهاده بود و با مهربانی و به صورتی خیرخواهانه، مشورتی و هدایت گر با مردم رفتار می کرد .

حکومت های قبل از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به دلیل تحمیلی بودن حاکمان، بر پایه سلطه و سلطنت استوار بودند . این امر، تنعم و عیش جویی آنان را به دنبال داشت و حکومت، وسیله ای برای استثمار و استعمار و وصول به مقاصد پست بود . چون این امور به زیان توده مردم بود، حاکمیت نمی توانست در اجرای آن ها با خود مردم مشورت کند . از این رو استبداد حکام رسم و سنت جاهلی شده بود .

از سوی دیگر، چون حاکمان جاهلی حکومت را غالبا با تحمیل به چنگ می آوردند، هیچ شرط و محدوده ای را برای خود قائل نبودند . از این رو حکومتی که مرتجعان اموی در پی رجوع به آن بودند، برپایه سلطه، استعمار، استثمار، استبداد و خودکامگی بی حد و حصر استوار بود .

در ارتباط با افسادهایی که بنی امیه در تعامل مردم و حاکمان به وجود آوردند، امام خمینی قدس سره به موضوعاتی چند اشاره می کند که برخی از آن ها عبارتند از:

۱ . نابود کردن عدالت و آزادی
«در صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر ختمی (مرتبت)، پایه گذار عدالت و آزادی می رفت که با کجروی های بنی امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت در زیر پای تبهکاران نابود شود . . .» (۱۸)

همچنین بخوانید:  استیضاح رئیس‌جمهور موجب شانه خالی کردن دولت از مسئولیت‌ها می‌شود

«سیدالشهداء سلام الله علیه وقتی می بیند که یک حاکم ظالمی، جائری در بین مردم دارد حکومت می کند، تصریح می کند حضرت که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می کند، ظلم به مردم می کند . . .» (۱۹)

«یزید یک آدمی بود که به حسب ظاهر متشبث به اسلام بود . . . اما از آن طرف معصیت کار بود، مخالف سنت رسول الله می کرد . رسول الله سنتش این است که باید با مردم چه جور عمل بکنند، او خلافش عمل می کرد . باید حفظ دماء بشود، دماء مسلمین را می ریخت . باید مال مسلمین هدر نرود، او هدر می داد مال مسلمین را; همان شیوه ای که پدرش معاویه هم داشت . . .» (۲۰)

۲ . استثمار ملت
«. . . سلطان عصری که شهادتین را می داد و می گفت که من خلیفه پیغمبر هستم . برای این که یک آدم قاچاق بود; برای این که یک آدمی بود که می خواست این ملت را استثمار کند . می خواست بخورد این ملت را . منافع ملت را می خواست خودش بخورد و اتباعش بخورند .» (۲۱)

اصلاحات حسینی علیه السلام
در سه محور گذشته یعنی (حکومت، دین و جامعه) و در مقابل افسادهای بنی امیه، اصلاحات حسینی را با توجه به کلام امام خمینی قدس سره مطرح می کنیم .

الف) اصلاحات نسبت به حکومت
۱ – الف) نسبت به حکومت فاسد
امام حسین علیه السلام در ارتباط با حکومت و برای ایجاد اصلاحات، اقدامات خود را در دو محور زیر انجام می دهد:

۱ – برخورد با حکومت طاغوت

۲ – برخورد با حکومت اسلامی

برخورد با حکومت طاغوت
در این بخش، امام حسین علیه السلام اقداماتی را انجام داد که برخی از آنها عبارتند از:

۱ . مخالفت با سلطه یزید
پس از تحکیم سلطنت معاویه و پیروزی حرکت ارتجاعی، موضوع موروثی کردن سلطنت در خاندان بنی امیه پیش آمد . این کار بیش از سلطنتی شدن رویه حکومت و طرز تصدی آن، خطرناک بود و منافی اسلام به نظر می رسید . چون شیوه ای تصدی ضد اسلامی قهر و غلبه تا این جا فقط توانسته بود معاویه را بر تخت بنشاند، اما موروثی شدن، سلسله ای از سلاطین جابر را بر گردن مردم سوار و در جامعه استوار می ساخت .

معاویه از اوان تحکیم حکومتش چون میدان را بلامنازع یافت، در اندیشه ولایتعهدی یزید فرو رفت تاحکومتش را در نسل خود پایدار گرداند . هفت سال تمام در پی راضی کردن این و آن بود و برای این مقصود، به نزدیکان هدیه می داد و بیگانگان را با رشوه نرم می ساخت و سرانجام به صراحت، مقصود خود را بیان کرد و خواهان بیعت برای یزید شد . (۲۲)

این امور جملگی موجب شدت مخالفت امام حسین علیه السلام می شد . امام خمینی قدس سره در باره این مخالفت می فرماید:

«سلطنت و ولایتعهدی، همان طرز حکومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداء – علیه السلام – برای جلوگیری از برقراری آن، قیام فرمود و شهید شد . برای این که زیر بار ولایتعهدی یزید نرود و سلطنت او را به رسمیت نشناسد .» (۲۳)

۲ – امر و نهی حکومت
امام خمینی قدس سره در باره انگیزه امام حسین علیه السلام از نهی از منکر، در مقابل کارهای زشت حاکمان زمان خود، می فرماید:

«از حضرت سیدالشهداء – سلام الله علیه – خطبه ای نقل شده است که در آن خطبه علت قیام خودشان را بر ضد حکومت وقت ذکر فرموده اند و آن، این است که فرموده اند خطاب به مردم که پیغمبر اکرم فرموده است که کسی که ببیند یک سلطان جائری حلال می شمرد محرمات الله را، چیزهایی را که خداوند حرام کرده است، این آزاد می گذارد و مخالف سنت رسول الله عمل می کند و عهد خدا را می شکند، اگر کسی دید یک سلطان جائری این کارها را می کند و مع ذلک ساکت شد و تغییر نداد با قول خودش با عمل خودش، خدای تبارک و تعالی حتم کرده است . . . که جای او را هم جای همان سلطان جائر در آخرت قرار بدهد .» (۲۴)

«این که حضرت ابی عبدالله – علیه السلام – نهضت کرد و قیام کرد با عدد کم در مقابل این، برای این که گفتند تکلیف من این است که استنکار کنم، نهی از منکر کنم .» (۲۵)

در گفتاری دیگری امام راحل قدس سره مردم را به الگوگیری از حضرت سیدالشهداء در زمینه نهی از منکر توصیه کرده و می فرماید:

«ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت; قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود . . . » (۲۶)

۳ . نابودسازی حکومت طاغوت
«انگیزه اش نهی از منکر بود . . . من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود .» (۲۷)

«کربلا کاخ ستمگری را با خون خود در هم کوبید .» (۲۸)

«سیدالشهدا – علیه السلام – نهضت عظیم عاشورا را بر پا نمود و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی امیه را محکوم و پایه های آن را فرو ریخت .» (۲۹)

۴ – شکست ابدی تفکر بنی امیه
«یعنی بنی امیه را تا ابد شکست داد . . . یعنی این اسلامی که بنی امیه می خواست بد نمایش بدهد و با ادعای خلافت برخلاف موازین انسانی عمل بکند، آن را سیدالشهدا – سلام الله علیه – با نثار خون خودشان آن رژیم را، رژیم فاسد را شکست داد .» (۳۰)

«بساط معاویه را که می خواست اسلام را به صورت یک امپراطوری در آورد، برگرداند به زمان جاهلیت و آن اوضاع جاهلیت، شکستش دادند . یزید و اتباع یزید دفن شدند تا ابد و لعن مردم برآن هاست تا ابد; لعن خدا هم بر آنهاست .» (۳۱)

«سیدالشهداء – سلام الله علیه . . . – اساس سلطنت آن خبیث را به هم شکستند . . . اساس سلطنتی که می خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتی در آورد .» (۳۲)

۵ . جلوگیری از گسترش تفکر جاهلی
«اگر سیدالشهداء نبود، این رژیم طاغوتی را این ها تقویت می کردند، به جاهلیت بر می گرداندند . اگر حالا من و تو هم مسلم بودیم، مسلم طاغوتی بودیم نه مسلم امام حسینی .» (۳۳)

۲ – الف) نسبت به حکومت اسلامی
قیام امام حسین علیه السلام همان گونه که از یک سو به تخریب و نابودی حکومت جور می انجامد، از سویی دیگر باحکومت اسلامی و سرنوشت آن ارتباط پیدا می کند، به گونه ای که هم پای نابودی طاغوت و شکست ارتجاع و حزب نفاق، آن حضرت موفق می شود خلافت اسلامی را به مسیر اصلی خود، هرچند در یک مدت زمانی طولانی، بازگرداند . از این دیدگاه نیز امام خمینی قدس سره به نهضت حسینی می نگرد و در چند محور، موضوع را تبیین می کند:

۱ . تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی
«کسی که فرمایشات ایشان را از وقتی که از مدینه بیرون آمدند و به مکه آمدند و از مکه آمدند بیرون، حرف های ایشان را می شنود، همه را، می بیند که ایشان متوجه بوده است که چه دارد می کند . این جور نبود که آمده است ببیند که، بلکه آمده بود حکومت هم می خواست بگیرد، اصلا برای این معنا آمده بود و این یک فخری است و آن هایی که خیال می کنند که حضرت سیدالشهداءعلیه السلام برای حکومت نیامده، خیر، این ها برای حکومت آمدند . برای این که باید حکومت دست مثل سیدالشهداءعلیه السلام باشد، مثل کسانی که شیعه سیدالشهداء هستند باشد .» (۳۴)

همچنین بخوانید:  به وقت عاشقانه‌ترین دوراهی عالم

۲ . مبارزه برای تداوم نظام سیاسی و اجتماعی اسلام
«سیدالشهدا – علیه السلام – که تمام جهات مادی خود را به معرض خطر در آورد و فدا کرد، . . . در فکر آینده اسلام و مسلمین بود . به خاطر این که اسلام در آینده و در نتیجه جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسان ها نشر پیدا کند و نظام سیاسی و نظام اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود، مخالفت نمود، مبارزه کرد و فداکاری کرد .» (۳۵)

ب) اصلاح در دین
اقدامات امام حسین علیه السلام علاوه بر آن که تحرکات ارتجاعی حزب نفاق در بخش حکومت را خنثی کرد، در بخش دین نیز توانست تلاش بنی امیه برای محو اسلام را ناکام گذارد . باتوجه به سخنان امام خمینی قدس سره اقدامات امام حسین علیه السلام در این مورد عبارتند از:

۱ . شفاف سازی در دین
«این ها اصل اساس اسلام را وارونه می خواستند بکنند . . . این خطر را سیدالشهداءعلیه السلام دفع کرد» (۳۶)

«قتل سیدالشهداء یعنی این اسلامی که بنی امیه می خواست به نمایش بدهد . . . سیدالشهداء – سلام الله علیه با نثار خون خودشان آن رژیم را، رژیم فاسد را شکست داد .» (۳۷)

۲ . احیای اسلام
«اسلام را تا حالایی که شما می بینید اینجا ما نشسته ایم، سیدالشهداءعلیه السلام زنده نگه داشته است .» (۳۸)

«سیدالشهداء کشته شد، مکتبش محفوظ بود، بلکه مکتب را زنده کرد . با این کشته شدن مکتب را زنده کرد .» (۳۹)

«اگر عاشورا و فداکاری خاندان پیامبر نبود، بعثت و زحمات جان فرسای نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را طاغوتیان آن زمان به نابودی کشانده بودند . . .» (۴۰)

۳ . جاودان سازی اسلام اصیل
«اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآن هدایت افروز را جاوید نگه دارد و با خون شهیدانی چون فرزندان وحی، احیاء و پشتیبانی فرماید و از آسیب دهر نگه دارد و حسین بن علی، آن عصاره نبوت و یادگار ولایت را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امت معظم پیامبراکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید و از وحی و از ره آوردهای آن پاسداری نماید .» (۴۱)

«شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود .» (۴۲)

«سیدالشهدا – سلام الله – علیه مذهب را بیمه کرد . با عمل خودش اسلام را بیمه کرد .» (۴۳)

ج) اصلاح نسبت به جامعه
برخی از اقدامات امام حسین علیه السلام برای ایجاد اصلاح در جامعه اسلامی، عبارتند از:

۱ . عدالت خواهی
«[در] زندگی سیدالشهداءعلیه السلام، زندگی حضرت صاحب – سلام الله علیه – زندگی همه انبیاء عالم . . . این معنا بوده است که در مقابل جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند .» (۴۴)

«سیدالشهداء – سلام الله علیه – از همان روز اول که قیام کردند برای این امر، انگیزه شان اقامه عدل بود .» (۴۵)

۲ . ظلم ستیزی
«سیدالشهداء – سلام الله علیه – تمام [اصحاب] خودشان را، همه جوانان خودش را . . . در راه خدا داد و برای . . . مخالفت با ظلم قیام کرد .» (۴۶)

«حضرت سیدالشهداء – سلام الله علیه – به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (۴۷)

۳ . الگوسازی برای آیندگان
حرکت امام حسین علیه السلام الگوی بسیار مناسبی برای انسان های آزاده و اصلاح طلب است . امام خمینی قدس سره به نقش الگویی این حرکت اشاره کرده و می فرماید:

«گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دستجات سینه زنی، و نوحه سرایی نبود، ۱۵ خرداد پیش می آمد . هیچ قدرتی نمی توانست ۱۵ خرداد را آن طور کند مگر قدرت خون سیدالشهداء و هیچ قدرتی نمی تواند این ملتی را که از همه جوانب به او هجوم شده است و از همه قدرت های بزرگ برای او توطئه چیده اند، این توطئه ها را خنثی کند، الا همین مجالس عزا .» (۴۸)

«حضرت سیدالشهداء مطلبی که فرموده اند این مال همه است . یک مطلبی است عمومی، «من رای » ; هرکه ببیند، هرکسی ببیند یک سلطان جائری این طور اتصاف به این امور دارد و در مقابلش ساکت بنشیند، نه حرف بزند و نه عملی انجام بدهد، این آدم جایش جای همان سلطان جائر است .» (۴۹)

پی نوشت ها:

۱ . صحیفه نور، ج ۷، ص ۳۶ . . . (که غصب خلافت کردند). . . .

۲ . همان، ج ۱۴، ص ۱۵ .

۳ . همان، ج ۷، ص ۳۷ .

۴ . همان، ج ۱۵، ص ۲۰۴ .

۵ . همان، ج ۷، ص ۲۳۶ .

۶ . همان، ص ۲۳۰ .

۷ . همان، ص ۳۶ .

۸ . همان، ص ۳۱ .

۹ . همان، ص ۳۶ .

۱۰ . تحف العقول، ص ۲۴۹ .

۱۱ . صحیفه نور، ج ۲۰، ص ۱۸۹ .

۱۲ . همان، ج ۴، ص ۴۲ .

۱۳ . همان، ج ۷، ص ۲۳۰ .

۱۴ . همان، ج ۱۳، ص ۱۵۸ .

۱۵ . همان، ج ۷، ص ۳۷ .

۱۶ . همان، ج ۱۴، ص ۲۶۵ .

۱۷ . همان، ج ۱۳، ص ۱۵۸ .

۱۸ . همان، ج ۴، ص ۱۰۰ .

۱۹ . همان، ج ۲، ص ۲۰۸ .

۲۰ . همان، ج ۴، ص ۴۲ .

۲۱ . همان، ج ۳، ص ۸ .

۲۲ . انقلاب تکاملی اسلام، جلال الدین فارسی، بخش سوم .

۲۳ . ولایت فقیه، ج ۱، ص ۸ و ۷ .

۲۴ . صحیفه نور، ج ۴، ص ۴۱ .

۲۵ . همان، ج ۱۴، ص ۱۵ .

۲۶ و ۲۷ . همان، ج ۲۰، ص ۱۸۹ .

۲۸ . همان، ج ۹، ص ۵۷ .

۲۹ . همان، ج ۴، ص ۱۰۰ .

۳۰ . همان، ج ۷، ص ۲۵۱ .

۳۱ . همان، ج ۱۱، ص ۱۵۳ .

۳۲ . همان، ص ۱۵۰ .

۳۳ . همان، ج ۸، ص ۷۰ .

۳۴ . همان، ج ۲۰، ص ۱۹۰ .

۳۵ . ولایت فقیه، ج ۱، ص ۱۲۳ .

۳۶ . صحیفه نور، ج ۷، ص ۳۷ .

۳۷ . همان، ص ۲۵۱ .

۳۸ . همان، ج ۳، ص ۲۲۵ .

۳۹ . همان، ج ۷، ص ۲۳۰ .

۴۰ . همان، ج ۱۴، ص ۲۶۳ .

۴۱ . همان، ص ۲۶۵ .

۴۲ . همان، ص ۲۶۳ .

۴۳ . همان، ج ۱۰، ص ۲۱۶ .

۴۴ . همان، ج ۲۰، ص ۱۹۱ .

۴۵ و ۴۶ . همان، ص ۱۹۰ .

۴۷ . همان، ج ۱۷، ص ۵۸ .

۴۸ . همان، ج ۱۶، ص ۲۱۲ .

۴۹ . همان، ج ۴، ص ۴۲ .
لینک منبع